به دریای من بریز
ماهی لبهات را میگویم
بی هراس غرق شدن
زیبائیت را پخش آبهایم کن
بگذار ماهی ها زیر پوستم عشق بازی کنند
جنوب تر از همه ی این حرفها ...
اصلا موج باش
موج باش و دریای مرا به هم بریز
بریز تمام تنت را روی عرشه ام
...
روی عرشه
خماری اش را جاشوهای خسته می کشند/تورها را
تورهای دامنت را می گویم.